داستان بازی Bloodborne؛ قسمت 2

داستان بازی Bloodborne؛ بخش دوم، دومین قسمت از ده قسمتی است که برای شما عزیزان آماده شده است. بازی Bloodborne به صورت اختصاصی برای کنسول PS4 عرضه شد. گیمرپا در این مقاله به ترجمه تحت الفظی دیالوگ های کرکتر ها و توضیحات آیتم ها به منظور اصالت محتوا تا حد امکان پایبند بوده. این مقاله توسط محمد نبی موسوی (Nabitak) و سید علی میرکریمی (SenpaixDoge) برای شما آماده شده است. 

 

 

بخش دوم : کلیسای شفابخش، ماریا، ایوسفکا و ابیرتاس

 

 

“If it’s blood you’re interested in, you should try the Healing Church. The church controls all knowledge on blood ministration, and all varieties of blood. Across the valley to the East of Yharnam lies the town of the Healing Church, known as the Cathedral Ward. And deep within the Cathedral Ward is the old grand cathedral. …the birthplace of the Healing Church’s special blood, or so they say. Yharnamites don’t share much with outsiders. Normally, they wouldn’t let you near this place, but… The hunt is on tonight. This might be your chance…”
–Gilbert

اگر به دنبال خون هستی . کلیسای شفابخش رو امتحان کن . کلیسا دانش مربوط به خون و انواعش رو داراست. در قسمت شرقی یهارنام شهرکی وجود داره که کلیسا، آنجا واقع شده. اسم آن شهرک کلیسای جامعه (کثیدرال وارد)، و در قسمت های پایینی کثیدرال وارد کلیسای قدیمی وجود داره که منشا کلیسای شفابخشه . یهارنامی ها اطلاعات زیادی به خارجی ها نمیدن، اونا حتی به شهر رات نمیدن اما امشب . شب شکاره … این ممکنه فرصت تو باشه … –گیلبرت

پس اولین ماموریت پلیر پیدا کردن کلیسا و یافتن پاسخ است. در اصل کلیسا بر مردم یهارنام حکومت نمیکند اما میان آنها قدرت زیادی گرفته است. به هر حال یهارنام به دلیل اکتشافات کلیسا در باره قدرت خون شهرت گرفت . با این اکتشاف، کلیسا قادر به درمان امراض مختلف شده بود که باعث شد مردم به پرستش خون و خدایان روی بیاورند. مردمان زیادی از اقسا نقاط دنیا به منظور درمان به یهارنام میرفتند که کرکتر اصلی بازی نیز یکی از آنهاست.

اما کلیسا چیست و از کجا آمد ؟ راز خون خدایان چیست ؟

گیمرپا • داستان بازی Bloodborne
قسمت بالایی کلیسا که کارگاه در آنجا واقع شده

اولین عضو عاقل کلیسا که پلیر او را میبیند آلفرد جلاد نام دارد . از سخنان او میتوان ریشه ی کلیسا را فهمید :

”The Healing Church is the foundation of blood healing. Well, I’m a simple hunter, quite unfamiliar with the ins and outs of the institution. But I have heard that the holy medium of blood healing is venerated in the main cathedral. And that councillors of the old church reside in the high stratum of the Cathedral Ward. [. . .] The tomb of the gods, carved out below Yharnam, should be familiar to every hunter. Well, once a group of young Byrgenwerth scholars discovered a holy medium deep within the tomb. This led to the founding of the Healing Church, and the establishment of blood healing.”

ریشه درمان توسط خون، کلیسای شفابخش است. من فقط یک شکارچی ساده ام و از ریزو بم کلیسا خبر ندارم اما میدونم که محل پرستش خون، کلیسای اصلی است و سران کلیسا به رتبه ی بالای کلیسا (کوایر) رفتند. مقبره ی خدایان که در زیرزمین یهارنام قرار دارد برای همه ی شکارچیان آشناست. زمانی، گروهی از دانشپژوه های بیرگنورث وسیله ای مقدس در اعماق مقبره کشف کردند. این امر باعث احداث کلیسای شفابخش و برقراری درمان توسط خون شد.

پس گروهی از دانشجو های بیرگنورث در اعماق مقبره های خدایان، خونی با قدرت فراوان کشف کردند. به این خون، خون قدیمی (Old Blood) نیز گفته میشود. کشف خون قدیمی و دانش کلیسا در رابطه با خدایان به تکامل نظریه های دانشکده و آزمایشاتشان انجامید. اما استاد ویلم، رییس دانشکده ی بیرگنورث از استفاده از خون خدایان برای تکامل بشر مخالفت میکرد :

Fear the Old Blood – Master Willem, to Laurence

از خون قدیمی بترس –استاد ویلم به لارنس

این امر به تفرقه میان دانشکده منجر شد. گروهی با رهبری لارنس دانشکده را ترک کرده و کلیسای شفابخش را تاسیس کردند، این گروه، چهار نفر از اعضای اصلی موسسان کلیسا بودند : لارنس، گرمن، میکولاش و ماریا.

لارنس به اولین قاعم مقام کلیسا تبدیل شد و وعده ی درمان هر مرضی را توسط خون خدایان به مردم داد که باعث بوجود آمدن مذهبی جدید شد . مذهبی که خون و خدایان در آن پرستش میشد .

اما خون مفسد خدایان که در رگ های مردم جریان پیدا کرد که باعث بوجود آمدن بیماری وحشیگری میان مردم یهارنام شد. مردمی که از خون خدایان استفاده کردند به موجودات وحشی تبدیل شدند که این امر باعث تاسیس کارگاه (Workshop) توسط گرمن شد. کارگاه در قسمت های بالایی کلیسای جامع قرار دارد. کارگاه محلی برای تمرین افراد برای عازم شدن به شکار تبدیل شده بود. در توضیحات لباس شکارچی آمده است :

“One of the standard articles of hunter attire fashioned at the workshop. A fine piece of hunter attire that provides stable defense to anyone facing Yharnam’s beastly threat. Allows one to stalk beasts unannounced, by cover of night.”

یک لباس استاندارد که توسط شکارچیان گارگاه پوشیده میشد. لباسی که دارای دفاع نسبتا خوبی در برابر وحشیان است، مردم را قادر میسازد که در تاریکی شب در خفی به شکار بپردازند .

جمله ی آخر برای ما مهم است زیرا از آن میتوان نتیجه گیری کرد که کارگاه و اعضای آن در ابتدا در خفی کار میکردند. در تاریکی شب کسانی که قربانی بیماری وحشیگری شده بودند را میکشتند . آنان با این کار از مطلع شدن عموم از ماهیت خون خدایان جلوگیری میکردند .

اما میرسیم به ماریا …

گیمرپا • داستان بازی Bloodborne
تصویر ماریا

بر اساس لباس ماریا :

“Among the first hunters, all students of Gehrman, was the lady hunter Maria. Maria is distantly related to the undead queen, but had great admiration for Gehrman, unaware of his curious mania.”

در میان اولین شکارچیان و دانش آموزان گرمن، شخصی به نام ماریا وجود داشت. ماریا به طرز عجیبی با ملکه ی نامیرا (آنالیس) در ارتباط است. اما بی خبر از حس گرمن نسبت به او گرمن را تحسین میکرد .

ماریا در کینهارست متولد شد. زنی زیبا، حتی نسبت به زیبایی اشراف زادگان کینهارست. او از استفاده ی خون به منظور سلاح برای کلیسا مخالف بود همانطور در توضیحات راکویو آمده است :

“This sword feeds not off blood, but instead demands great dexterity. Lady Maria was fond of this aspect of the Rakuyo, as she frowned upon blood blades, despite being a distant relative of the queen.”

این شمشیر از خون استفاده نمیکند بلکه نیازمند چابکی است. ماریا از این جنبه ی اسلحه خوشش می آمد. او از خون بدش می آمد گرچه از بستگان ملکه (آنالیس) بود .

به هر حال ماریا دیگر توان استفاده از اسلحه و شکار را نداشت. پس از اینکه یتیم کاز (Orphan of Kos) به بیرگنورث برای آزمایشات بعدی منتقل شد، او اسلحه ی خود را درون چاهی رها کرد :

“One day, she abandoned her beloved Rakuyo, casting it into a dark well, when she could stomach it no longer.”

یک روز او اسلحه ی عزیز خود را هنگامی که قادر به استفاده از آن نبود، درون چاهی انداخت و آنرا در تاریکی چاه رها کرد .

ماریا از انجام کار هایش شرمسار و اندوهگین بود او در نهایت درگذشت. مرگ ماریا به ختم و تعویض یک عصر انجامید. شکارچیان قدیمی و کلیسای قدیمی به شکارچیان و کلیسای جدید تبدیل شدند. عصری که ما در آن قرار داریم .

اما ماریا چگونه مرد ؟ هنگامی که او را میبینیم به نظر مرده میرسد حداقل مثل این که روح او مرده است .

شواهد به مرگ توسط خودکشی اشاره میکنند . گردن ماریا شکافته شده و او در آغاز فاز دوم باس فایت گردن خود را میزند .

میتوان گرمن و ماریا را به نحوی پدر و مادر شکارچیان دانست. هر شکارچی ای، در هر فرقه ای، از نسل گرمن و ماریا هستند که قاتلان یتیم کاز به شمار میروند. قتل یتیم کاز، اولین “کفر” شکارچیان به شمار میرود که باعث طلسم آنان تا ابد شد :

“Curse the fiends, their children too, and their children, forever true.”

لعنت به آن شیاطین و بچه هایشان و بچه های بچه هایشان تا ابد .

شاید ماریا از کابوس های بی انتهایش به سطوح آمده بود و دیگر تحمل آنها را نداشت، او از اعمالش و آزمایشات کلیسا احساس گناه میکرد. او از طرفی به پرده برداری از راز کاز و قدرتش علاقه داشت و از طرفی نسبت به آزمایشاتش احساس گناه میکرد. او در نهایت یک راه چاره میدید :

“Oh, I know very well. How the secrets beckon so sweetly. Only a honest death will cure you now. Liberate you, from your wild curiosity.” -Lady Maria of the Astral Clocktower.

آه. من میدانم که راز ها چه راحت به سراغم می آیند. تنها یک مرگ راستین، درمانی است که مرا از کنجکاوی ام آزاد میکند. –ماریا در برج ساعتی

پس ماریا زندگی خود را پایان داد. در این حال مدرسه منسیس رفته رفته از کلیسا فاصله گرفت. با مرگ ماریا گرمن افسرده شده و کارگاه را ترک کرد .

اما بگذاید یک وقفه داشته باشیم .
به یاد بیاوریم که کسانی که همراه لارنس دانشکده را ترک کردند گرمن ماریا و میکولاش بودند .
میکولاش مدرسه اش را در روستایی پنهانی که یهارگول نام داشت، تاسیس کرد. مدرسه ی منسیس به تحقیقات ادامه داده و به کلیسا نتایج تحقیقاتش را گزارش میداد همانطور که در توضیحات کلید قسمت بالایی کثیدرال وارد آمده است :

The upper echelons of the Healing Church are formed by the School of Mensis, based in the Unseen Village, and the Choir occupying the Upper Cathedral Ward.”

قسمت های بالایی کلیسای شفابخش توسط مدرسه ی منسیس که واقع در یهارگول بود، تاسیس شدند و کوایر در قسمت های بالایی کلیسا مستقر شد .

اما همه چیز با یهارنام قدیمی عوض شد، خون خاکستری. مرضی مثل طاعون که یهارنام قدیمی را در بر گرفت، میان مردم به سرعت طغیان کرد. طبیعتا به منظور کنترل این بیماری، خون بیش از پیش استفاده شد که به وحشیگری بیشتر انجامید. همانطور در توضیحات پادزهر آمده است :

“Small medicinal tablets that counteract poison. Used to treat ashen blood, the baffling sickness that ravaged Old Yharnam long ago. These tablets only provide short-term relief. The ashen blood ailment eventually triggered the spread of the beastly scourge.”

مرهمی کوچک که اثر سم را خنثی میکند. به منظور درمان خون خاکستری که یهارنام قدیمی را نابود کرد . استفاده شد. این مراهم تنها درمان موقتی هستند. خون خاکستری در نهایت منجر به پخش وحشیگری میان مردم شد .

پس از وقایع یهارنام قدیمی، عموم مردم از بیماری وحشیگری آگاه شدند. شکارچیان جدیدی با رهبری لودویگ جایگزین کارگاه شدند. دیگر نیازی به کار در خفی نبود بنابر این کارگاه به طور کامل متروک شد . با قدرت گرفتن بیشتر کلیسا میان مردم و منجی آنها، لودویگ، کوایر در قسمت های بالایی کلیسا تشکیل شد .

حال کلیسای شفابخش توسط گرمن و لارنس اداره نمیشد بلکه کوایر آنرا اداره میکرد. نسلی که پس از گرمن و لارنس روی کار آمدند .
لباس اعضای کوایر میگوید :

Members of the Choir are both the highest-ranking clerics of the Healing Church, and scholars who continue the work that began at Byrgenwerth.”

اعضای کویر همان دانشپژوه های سابق بیرنگورث بودند که به روحانی های درجه یک کویر تبدیل شدند و کارشان را ادامه دادند .

برای آگاهی یافتن از انگیزه ی کوایر برای تحقیقاتش، بیایید با ایوسفکا، یکی از دکتر های کلینیک آشنا شویم .

گیمرپا • داستان بازی Bloodborne
تصویر ایوسفکا

در اصل اولین NPC که در بازی ملاقات میکنید ایوسفکا نام دارد. اگر پس از مرگ توسط گرگینه در کلینیک به Hunter’s dream رفته و به کلینیک برگردید میتوانید با ایوسفکا صحبت کنید :

“Are you… out on the hunt? Then I’m very sorry, but… I cannot open this door. I am Iosefka. The patients here in my clinic must not be exposed to infection. I know that you hunt for us, for our town, but I’m sorry. Please. This is all that I can do.”

آیا تو … برای شکار بیرون رفته ای ؟ پس من خیلی متاسفم. من نمیتوانم این در را باز کنم. من ایوسفکا هستم. مریض های من نباید در معرض عفونت قرار بگیرند. من میدانم که تو برای ما و شهرمان شکار میکنی. اما من متاسفم این تنها کاریست که میتوانم انجام دهم. (ایوسفکا خونی قوی به ما میدهد که میزان سلامتی را کاملا پر میکند)

پلیر هر وقت که بخواهد میتواند از ایوسفکا این خون مخصوص را بگیرد اما هربار یک آیتم از این نوع را میتوان حمل کرد اما این امر با مرگ گسکوین عوض میشود :

پس از این اگر پلیر به کلینیک رفته و با ایوسفکا صحبت کند متوجه میشود که صدای او تغییر کرده حتی در اسامی صدا پیشگان صدا گذار ایوسفکا دو نفر هستند. به هر حال او از پلیر میخواهد که نجات یافتگان شکار را به کلینیک راهنمایی کند تا از آنها مراقبت شود. پس از انجام این کار ایوسفکا اکسیر آبی رنگ به ما میدهد که در توضیحاتش آمده :

Dubious liquid medicine used in strange experiments conducted by high ministers of the Healing Church.”

مایعی مشکوک که توسط اعضای بلند مرتبه کلیسا استفاده میشد.

قطعا این آیتم مشکوک بنظر میرسد. چرا یک دکتر ساده باید چنین مایعی را داشته باشد ؟

پلیر پس از یافتن راه پشتی به کلینیک از جنگل ممنوعه از حقیقت آزمایشات ایوسفکا پرده میگشاید. همه ی NPC هایی که پلیر به کلینیک فرستاد تحت آزمایشاتی به موجودات آبی رنگی به نام کین تبدیل شده بودند .

اما اگر پلیر “قبل” از نزول ماه خونی به قسمت بالایی کلیسا برود ایوسفکا به او حمله ور شده و در نهایت از (A call beyond) که اسلحه ی غایی کوایر است استفاده میکند :

“One of the secret rites of the Choir. Long ago, the Healing Church used phantasms to reach a lofty plane of darkness, but failed to make contact with the outer reaches of the cosmos. The rite failed to achieve its intended purpose, but instead created a small exploding star, now a powerful part of the Choir’s arsenal. At times, failure is the mother of invention.”

یکی از مراسم پنهانی کوایر که خیلی وقت پیش اجرا شد. کلیسای شفابخش از اشباح برای رسیدن به دنیایی تاریک استفاده کرد اما در برقراری ارتباط با دیگر قسمت های کیهان شکست خورد. مراسم از رسیدن به هدفش شکست خورد اما بجای آن ستاره ای محرق ایجاد شد. این ستاره به سلاحی برای کوایر تبدیل شد ، بعضی اوقات شکست باعث اختراع جدید میشود.

پس نتیجه میگیریم ایسوفکای قلابی از اعضای کوایر بوده است.

اما اگر پلیر “پس” از نزول ماه خونی به قسمت های بالایی کلینیک برود ایوسفکا را روی میز اتاق عمل میبیند و این دیالوگ از او شنیده میشود :

”God I’m nauseous… Have you ever felt this? It’s progressing. I can see things… I knew it, I’m different. I’m no beast… I… Oh… God, it feels awful… but, it proves that I’m chosen. Don’t you see? How they writhe, writhe inside my head… It’s… rather… rapturous…”

خدایا من حالت تهوع دارم. تو همچین حسی داشته ای ؟ در حال پیشرفته، من میتونم چیز هایی ببینم … میدونستم. من متفاوتم. من جانور نیستم … من … اوه … خدایا حس بدی میده … اما نشون میده که من منتخب شدم. نمیبینی ؟ که چطوری تو سر من پیچو تاب میخورند ؟ این … خیلی هیجان انگیزه …

گیمرپا • داستان بازی Bloodborne
ایوسفکا روی اتاق عمل پس از نزول ماه خونی

با داشتن وقت کافی برای تحقیقات. ایوسفکا تکامل خود را آغاز کرد. اگر او را در این حالت بکشید آیتمی با نام بند ناف دریافت میکنید .

اما این تحقیقات چه بودند ؟ چطور کوایر این کار ها را انجام داد ؟ جواب این سوال ما را به قسمت پایانی این بخش میرساند : ابیرتاس، دختر کیهان

ابیرتاس را میتوان ار اعماق یتیم خانه پیدا کرد. در توضیحات کلید این مکان آمده است :

“Key to the Orphanage, birthplace of the Choir. The Orphanage, shadowed by the Grand Cathedral, was a place of scholarship and experimentation, where young orphans became potent unseen thinkers for the Healing Church. The Choir, that would later split the Healing Church, was a creation of the Orphanage.”

کلید یتیم خانه، زادگاه کوایر. یتیم خانه توسط کلیسا مخفی ماند که محلی برای آزمایش و تحقیق بود. جایی که یتیم های زیادی به متفکر های کلیسا تبدیل شدند، کوایر که از کلیسای شفابخش جدا شد در اصل توسط یتیم خانه تاسیس شد.

این یتیم خانه دقیقا پشت کلیسای جامع قرار دارد پس منشا دانش مربوط به خون، ابیرتاس است لقب ابیرتاس طرد شده نام دارد .

ابیرتاس با کلیسا ارتباط برقرار کرد. در نقطه های مختلفی در بازی به این امر اشاره شده :

“One of the secret rites of the Choir, high-ranking members of the Healing Church. Use phantasms, the invertebrates known to be augurs of the Great Ones, to partially summon abandoned Ebrietas. One of the few rites that allow one to directly utilize the power of the Great Ones, and evidence that the Choir had approached the eldritch Truth.” – Augur of Ebrietas

یکی از مراسم های کلیسا، استفاده از اشباح به منظور ارتباط با خدایان یا بطور دقیق ابیرتاس بود. این مراسم به استفاده ی کامل قدرت خدایان انجامید و مدرک رسیدن کویر به حقیقت عجیب بود. –آیتمی به نام Augur of Ebiretas

“Great chalices unlock deeper reaches of the labyrinth. The Great Isz Chalice became the cornerstone of the Choir, the elite delegation of the Healing Church. It was also the first Great Chalice brought back to the surface since the time of Byrgenwerth, and allowed the Choir to have audience with Ebrietas.” – Great Isz Chalice

جام های بزرگتر، اعماق بیشتری از زیرزمین های یهارنام را باز میکنند. جام ایز بزرگ به بنیادی برای اعضای بالا مرتبه ی کلیسا یا همان کوایر تبدیل شد. این جام اولین جامی بود که به سطح زمین پس از دوران بیرگنورث آورده شد که به کوایر اجازه داد که با ابیرتاس ارتباط برقرار کنند . –جام ایز بزرگ

اما ابیرتاس که بود و تحقیقات کوایر چه بودند ؟

در ابتدا که کلیسا در خفی کار میکرد، مدرسه ی منسیس به تحقیقاتش با دزدیدن آدم ها و آزمایش روی آنها ادامه میداد . لارنس با خون قدیمی، مرضی را ناخواسته ایجاد کرد و کسانی که به مریضی وحشیگری دچار شدند توسط گرمن و شکارچیانش شکار میشدند . پس از این، کلیسا تحقیقاتش را به سوی خدایان سوق داد. اولین خدایی که توسط کلیسا کشف شد کاز نام داشت که از اقیانوس به سمت ساحل منتقل شده بود بنابر این کلیسا آب را مقدس میدانست با توجه به توضیحات مایع مغز (Brain Fluid) :

In the early days of the Healing Church, the Great Ones were linked to the ocean, and so the cerebral patients would imbibe water, and listen for the howl of the sea. Brain fluid writhed inside the head, the initial makings of internal eyes.

در روز های آغازین کلیسای شفابخش، خدایان با اقیانوس در ارتباط بودند پس بیماران تحت آزمایش، آب زیادی مصرف میکردند و به صدای دریا گوش میدادند. مایع مغزی در سر میپیچید و سرآغاز ایجاد دانش بود .

این تحقیقات به بن بست ختم شد. همانطور که میدانیم خدایان در سرزمینی به نام سرزمین رویا و کیهان نشات میگیرند و نه آب .

پس از وقایع یهارنام قدیمی و گسترش بیش از پیش بیماری وحشیگری، کلیسا به یک منبع دیگری از خون نیاز داشت و پس از این کوایر تشکیل شد و سپس کوایر در یتیم خانه با ابیرتاس، دختر کیهان ارتباط برقرار کرد .

در بازی بلودبرن به عناوینی مثل despicable infant. روبرو میشویم
معنی نوزاد مطرود

اما در هیچ جای بازی بجر کلیسای بالایی تابوت با سایز بچه نمیبینیم. پس نتیجه میگیریم تحقیقات کوایر به فاز دیگری رفت و آنها روی نوزادانی که به یتیم خانه فرستاده میشدند آزمایش انجام می دادند .

آزمایشات کوایر باعث تغییر شکل این نوزادان به موجوداتی به نام سلستیال شد. این موجودات، همان منبع دیگر خون برای کلیسا بودند. منبعی که به کلیسا اجازه میداد خون مورد نیاز شهر را برای درمان وحشیگری تامین کند .

پس از سرایت وحشیگری به کوایر، هرکدام از اعضای آن به سمتی گریختند. یکی از آنها ایوسفکا بود که به کلینیک، برای انجام آزمایشات بعدی رفت. اما ما خیلی راجع به ایوسفکای تقلبی صحبت کردیم . سوال هایی برای ما پیش می آیند : کدامیک ایوسفکای واقعی است ؟

در توضیحات لباسی که ایسوفکا میپوشد که White Church Gurb نام دارد آمده است :

“These doctors are superiors to the black preventative hunters, and specialists in experimentally-backed blood ministration and the scourge of the beast. They believe that medicine is not a means of treatment but rather a method for research. and that some knowledge can only be obtained by exposing oneself to sickness.”

این دکتر ها بر شکارچیان برتری دارند و در انجام آزمایشات مربوط به خون و وحشیگری تخصص دارند . آنها عقیده دارند انجام کار های پزشکی برای درمان نبوده بلکه راهی برای تحقیق میباشد و همچنین بعضی از علوم تنها از راه افشا کردن بیماری بدست می آیند .

پس این نشان دهنده ی عضویت ایوسفکا در کوایر بوده و همچنین تخصص او را در آزمایشات خونی نشان میدهد. به کلینیک او نگاه کنید، چندین بدن آزمایش شده و صد ها نوشته ی مختلف در کلینیک او وجود دارد. چطور میشود این ها کار ایوسفکای قلابی باشد وقتی که قبل از کشتن گسکوین جای این دو با هم عوض نمیشود ؟ چطور این دو جایگزین هم شدند ؟
در بازی هیچ شواهدی از تغییر چهره وجود ندارد اما فقط یک نوع زن وجود دارد که دارای چهره مشابه است : خواهر ها

در پشت کلینیک، یک سلستیال نیمه مبدل میبینیم که روی میزی مرده است. ایوسفکا شخصی بیگناه نبود به هر حال او این پروسه را اختراع کرد. در کابوس منسیس میتوان خون او را در جعبه ای دریافت کرد شاید این امر به دلیل ارتباط ایوسفکا با مدرسه ی منسیس باشد. ممکن است خود خون ایوسفکا باعث دگردیسی انسان ها به سلستیال شود. کسی چه میداند که استفاده ی بیش از اندازه ی این خون توسط ما چه بر سرمان می آورد .

هنگامی که ایوسفکای قلابی به کلینیک رفت آیتمی به نام بند ناف را به همراه داشت. او قصد تکامل توسط این بند ناف را داشت بنابر این، بند ناف را به مغز خود متصل کرد توجه کنیم :

“How they writhe, writhe inside my head… It’s… rather… rapturous…”
چطور در سر من میپیچند این … خیلی … هیجان انگیزه …

او حامله نشده بود و همچنان وقت کافی برای انجام آزمایش نداشت. در آخرین لحظات، بند ناف را مصرف کرد اما این کار او نتیجه ای نداشت همانطور که دیدیم از او خونی قرمز سرازیر شده بود و تکامل او به ثمر ننشست.

 

“Seek Paleblood to transcend the hunt”. برای والا بردن شکار . دنبال خون کمرنگ بگرد.

عبارتی است که در ابتدای بازی با آن روبه رو میشویم . در بلودبرن موجوداتی، خونی به رنگ دیگر از آنها جاری میشود، اما این خون خون کمرنگ نیست .

در بلود برن خدایانی مثل آمیگدالا، یتیم کاز، دایه ی مرگو و مون پرزنس خونی به رنگ قرمز پر رنگ دارند اما موجوداتی دیگر خونی خالص دارند . موجوداتی مثل : سلستیال، برین ساکرز، استاد ویلم، روم و ابیرتاس. (کسانی که به تکامل رسیده اند)

همانطور که میدانیم روم موجودی فانی بود که به مرتبه ی خدایی رسید. اگر به شکم او حمله کنید خونی قرمز مشاهده میکنید اما اگر به سرش ضربه بزنید خونی خالص میتوانید ببینید. خون خالص ، خون خدایان نیست بلکه خون موجوداتی به نام Kin است که خود را از خوی وحشیگری رهانیده اند و بر آن غلبه کرده اند.

پس برمیگردیم به ابیرتاس، به لقب ابیرتاس که دختر کیهان است دقت کنید. در بازی به کرات به ابیرتاس رها شده لقب داده اند. ابیرتاس خدایی کامل نیست بلکه به این رتبه رسیده است.

پتومری ها مردمانی باستانی بودند . شاید ابیرتاس در این بازه ی زمانی به این شکل در آمده شاید روم هم اگر زمان داشت به این شکل در می آمد.

ممکن است ابیرتاس شخصی اهل پتومرا بوده باشد. شاید تحقیقات انجام شده توسط پتومری ها بدلیل شیوع وحشیگری مردمان به ثمر ننشست و ماه نزول کرد و رحمی با بچه ای متبارک شد . حاملگی یهارنام با مرگو به خوبی پیش نرفت و شاید ابیرتاس جایگزین مرگو شده و به رتبه ی خدایی رسید .

ابیرتاس در پتومرا رها ماند . با ترک این زیرزمین ها توسط خدایان، ابیرتاس از مردم این منطقه مراقبت میکرد و شاید ابیرتاس ارتباط با کوایر را فرصتی برای دیدن دنیای بیرون از زیرزمین های پتومرا میدید .

کلیسا و دانشجویان، با ابیرتاس ارتباط برقرار کردند و خون ملعون او باعث تکرار وحشیگری میان یهارنامی ها شد.

بنظر میرسد نام ابیرتاس از پروانه ای با همین نام گرفته شده باشد؛ پروانه ای که در آمریکای جنوبی یافت میشود.

اگر به خصوصیات او نگاه کنیم میفهمیم کما بیش به یک پروانه شبیه است. او را در نزدیکی یک جنازه میتوان دید، جنازه ی یک عنکبوت!! به یاد بیاوریم که هرچند ممکن است شخصی در دنیای مادی بمیرد اما روح او در دنیای رویایی زنده می ماند. روم در دنیای واقعی مرده است اما در دنیای رویا زنده مانده و در یک قسمت پلیر با او مواجه میشود.

ابیرتاس دخترش روم را از دست داد، یک فاجعه ی واقعی … هر خدا بچه اش را از دست میدهد…

گیمرپا • داستان بازی Bloodborne
ابیرتاس کنار جسد روم در دنیای مادی

اما جایگزین های بیشتری مانده اند که هنوز پیدایشان نکرده ایم …
هر خدا بچه اش را از دست میدهد و به دنبال جایگزینی میگردد که در بخش های بعد راز آنها را برملا میکنیم.

 

بخش دوم داستان Bloodborne به پایان رسید، با ما همراه باشید.

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *